مدتی که آپ نکردم دلیلش مشغولیت ذهنی زیاده. مشغول کار روی دو موضوع هستم که کاملا من رو گیج کردن. از طرفی درسها هم روی هم تلنبار شدن که وضعیت ترسناکی رو بوجود آورده. موضوعی که میشه اون رو مثبت دونست اینه که گرایش اقتصادی مورد علاقهام رو پیدا کردم. حوزهای که سوالات زیادی رو در ذهن من بوجود آورده، اقتصاد اطلاعات. مدتی قبل یک کار انجام دادم که خیلی هیجان انگیز بود برام. بعد که دقیق گوگل کردم فهمیدم کارم در سال 1961 انجام شده(طبیعتا اولین کار حوزهی مذکور). با اندکی اختلاف البته. باری فعلا تا اطلاع ثانوی در دههي 60 بهسر میبرم.
“شعار هفته: بی سوادی بد دردیست”(به تقلید از علی دادپی عزیز شعار هفته هم داریم زین پس)
دقت تعریف واژهی تعهد
March 5, 2009
“تعهد” برای یک اقتصاددان تعریف خاصی داره. اقتصاددان باید تکلیفش رو با یکسری واژهها روشن کرده باشه پیشاپیش. اقتصاد از اونجایی که با مسئلهی محدودیت سروکار داره همیشه یک چشمش به فقر بوده. و فقر حقیقتا مسئلهی سادهای نیست. اینطور نیست که با یک تبصره فقر برطرف بشه. موضوع اینه که یک فرد غیر متخصص و عامی در دانش اقتصاد(مثلا یک دکتر ریاضی یا یک استاد ادبیات یا یک متخصص فناوری اطلاعات) وقتی به ساختار اقتصادی نگاه میکنه فقط معلولها رو میبینه و فکر میکنه من اگر فلان پست رو داشتم اینجا پل میساختم، اونجا بیمارستان و… . ولی یک اقتصاددان یا شخصی که با موضوع درگیره همهچیز رو چفت شده به هم میبینه و همین هم باعث میشه که اقتصاددان شتابزده عمل نکنه. اینجاست که نیاز داریم تعهد رو درست معنی بکنیم. من اگر برای بازدید از یک روستا برم و مشکلات اونها رو ببینم و دلم به رحم بیاد نمیتونم بر اون اساس فورا بهشون کمک بکنم. در واقع توابع ترجیحات من تحت تاثیر قرار گرفتن در اون لحظه و این دید من رو تحت تاثیر قرار داده. بذارید مثالی بزنم. فرض کنید ضعف مدریتی داریم، به این معنی که با ساختار دولتی با مدیری مواجه میشیم که داره از موقعیتش سواستفاده میکنه(این نظریست که اکثر مردم در مورد هر مشکلی به عنوان علت غایی دارن) و منابع رو به سازمان تحت نظرش نمیرسونه یا ناقص میرسونه. آیا مسئله به همین سادگیه که اون رو برداریم؟ البته اگر از کمبود مدیر در روی خط قید منابع نباشیم این راهکار مناسبیه ولی موضوع اصلی همینجاست که معلولها حتی اگر زودگذر باشن، برآیند نیروهایی هستن که تعادل لحظهای اونها این شرایط رو رقم زده. باید انگیزهها رو با ساختن مدلی صحیح همگون کرد که برای طراحی اینها هم کمبود منابع داریم. در واقع ما از کمبود منابع رنج میبریم اگر وضعیتمون خوب نیست. یکی از منابع حداقل در مرز محدودیت قرار گرفته. حالا من به عنوان مسئول مدام پول تزریق کنم(با فرض اینکه پول منبع نایاب نیست) باز اتفاق خوشایندی نمیافته. من فکر نمیکنم بشه تعهد رو برای شخص دیگری سایز کرد(به معنی نیت) و مثلا گفت فلانی اینقدر متعهده ولی به عنوان یک قاعدهی شخصی تعهد برای من یعنی اینکه تلاشم رو بکنم که افراد بیشتری منتفع بشن. این هم تحقق پیدا نمیکنه مگر اینکه من بیشتر راهکار بدونم، متخصصتر باشم تا بتونم با ارائهی مسیرهای مختلف برای یک مشکل تصمیم بهتری بسازم.
در واقع تعهد یک اقتصاددان یا به هر نوع مسؤلی که با مسائل پولی مملکت درگیره بسته به این نیست که طرف چقدر دلش میسوزه(یا این موضوع رو بروز میده) بلکه خیلی ساده به اینه که طرف چقدر سعی کرده مشکل رو بشناسه و چقدر سواد داره در رشتهی مرتبط با شغلش یا چقدر متخصصه.
نگاه کنید من نمیگم دلسوزی مطرح نیست بلکه میگم که دلسوزی از اونجایی که قابل اندازهگیری نیست شاخص بی معنیایه. حالا اصلا چرا باید این رو گفت؟ دلیل اینه که گاهی اقتصادخوانده جماعت متهم میشه به بیتفاوت بودن به حال فقرا و اینکه “فکر اون بچهای که گرسنه به رختخواب میره نیست”. در جواب باید گفت وجود دغدغه و عمل در اینجا به هم مربوط نیستن. اقتصاددان دلگیر میشه و من فکر میکنم کسی که رنج خوندن اقتصاد رو به خودش هموار کرده واقعا بی دلسوزی برای همنوع نبوده این کارش. ولی کار درست رو انجام دادن چیزیه که ربطی به دلسوزی نداره یا بهتره بگم ربطش خیلی واضح نیست. اقتصاددان میدونه که راهحلها چی هستن و بیشتر از اون رو هم فکر نمیکنه. اقتصاددان راهکارها رو گسترش میده و با توجه به آمار تصمیم میگیره تا بهترین تصمیم رو اتخاذ بکنه. برای داشتن اقتصادی بهتر نیاز به نیروهای متخصصتر وجود داره و نه افراد دلسوزتر. نیروی متخصص رو میشه با توجه به نتایج کارش سنجید ولی دلسوزی شخص بیاطلاع در حیطهی اقتصاد رو نه میشه تکذیب کرد و نه انکار و نه کل این ماجرا فایدهای داره.