فروض نیوکلاسیک
February 24, 2009
فروض نیوکلاسیک:
اطلاعات کامل(ضعیف شده)
عقلانیت کامل(به “عقلانیت محدود” تبدیل شده)
حداکثر سازی مطلوبیت(محدود شده)
پ.ن اول: درواقع این نیوکلاسیک نبوده که غیر واقعی بوده بلکه ضعف شاخههای دیگهی علوم اجتماعی باعث میشده فروض نیوکلاسیک نتونن انعطافپذیری لازم رو داشته باشن.
پ.ن دوم: در این بین بهینهیابی(فرض 3) کمتر از همه ضعیف شده و همچنان فرض محکمی محسوب میشه.
ثروت و چالشهای تعریف آن
February 22, 2009
از نقاط حساس در تفکر اقتصاد، تعریف و نوع نگاه به ثروته. در واقع تعریفی که مکاتب گوناگون اقتصاد از ثروت ارایه میکنند تا اندازهی قابل توجهی نوع نگرش اون گرایش رو به ما معرفی میکنه. برای ورود به این بحث(“ثروت”) خیلی بهتر خواهد بود که کمی سعی کنیم مفهوم ثروت رو مورد کنکاش قرار بدیم.
در دید اول ثروت از مجموعهای از داراییها تشکیل شده. مثلا مقداری پول، طلا و چیزهایی از این دست. با این دیدگاه حداقل دو موضوع پیش رو خواهد بود. یکی اینکه این ثروت دایما در حال تغییره چرا که ارزش کالاها(پول هم دقیقا نوعی کالاست) در مقابل هم در حال نوسانه، پس در این دیدگاه منظور ما متوسط ثروت در یک بازهی زمانی طی شده خواهد بود و اگر صحبت آینده در میون باشه طبیعتا ارزش انتظاری ثروت رو مورد توجه قرار میدیم. دوم اینکه این زاویهی دید مثلا مفهوم ثروت انسانی رو مورد توجه قرار نداده. که البته این ثروت کاملا از نوع انتظاری محسوب میشه. ضمنا فراموش نمیکنیم که این تعریف از دید خرد بود. تعریفی رو میدیدم در مورد ثروت که از نحوهی محاسبهی ثروت ناشی میشد و اینطور میگفت که ثروت شما اون مقدار زمانیست که شما بدون کار کردن(کسب درآمد) توانایی گذران عمر رو خواهید داشت. همونطور که میبینید این تعریف به بخش هزینه هم توجه نشون میده و ضمنا ثروت رو بر حسب زمان به ما نشون میده. شخصا فکر میکنم اگر از فرم حسابداری ثروت جدا بشیم یکی از تعاریف ثروت از همون تعریف ارزش در اقتصاد پدید خواهد اومد. یعنی اینکه از هر شخصی بپرسیم که داراییهاش چقدر ارزش داره( نزد خودش). مثلا احتمال داره سیبی( و در مثال سنتی “اناری”) که معشوق به عاشق هدیه میده نزد عاشق ارزشی خیلی بیشتر از مقدار قابل توجهی پول داشته باشه. این تعریف از ثروت اگرچه فایدهی حسابداری نداره ولی با فلسفهی اقتصاد خیلی در توافقه. یکی دیگه از نکاتی که در باب ثروت وجود داره ارزش آیندهی دارایی(ه) هست. در این مورد اونچه مدنظر دارم کاربردهای کشف نشده داراییهاست که البته میشه ترکیب کرد با موردی که مربوط به تغییر ارزش در طی زمان بود و بیان جدای اون صرف توجه دادن(ه) هست.
حالا ثروت رو از دید کلان نگاه کنیم. مثلا ذخایر ارزی. اینها در واقع تعهد دیگر ملتها هستن به ما برای انجام کاری در آینده. یا به معادن نگاه بکنیم که کشف کاربستهای جدیدی از مواد معدنی ممکنه به افزایش(یا کاهش) قیمت اونها منجر بشه. به سرمایهی انسانی نگاه بکنیم که معیارهایی مثل متوسط طول عمر و تخصص در اون کاملا نقش بازی میکنن. وشاید خندهدار به نظر برسه ولی میزان لذتی که عموم مردم از زندگی میبرن در یک لحظهی خاص به نوعی و انتظاری که اونها دارن در مورد اینکه در طول عمر خودشون چقدر لذت ببرن از زندگی(به صورت انتظاری) میتونه تفسیر ثروت باشه. ثروت یک مقدار متوسطه و چون ارتباط مستقیم با ارزش داره، تعریف اون در اقتصاد نمایندهی دیدگاه شخص اقتصاددانه.
در آینده به احتمال فراوان به ثروت بیشتر خواهم پرداخت.
دیدگاههای اقتصادی و بحران
February 20, 2009
در زمینهی فهم علل بحران مالی اخیر(که حالا بخشهای دیگهی اقتصاد رو هم درگیر کرده) از دیدگاههای گوناگون میشه ابراز عقیده کرد. ولی این ابراز نظرها از دید من در سه گروه تقسیم میشن.
یک رویکرد تا اندازهای تکنیکی به موضوع نگاه میکنه و البته پشتبانهی نظری مناسب هم داره. این رویکرد با تکیه بر چارچوبی که بر طبق اون به تحلیل میپرداخته، موضوع رو تبیین میکنه. افرادی که در این گروه قرار میگیرن به طور عمده دید مالی دارن. اینها تعلق خاطری به کلاسیکها ندارن، و در موقعیتهای اجرایی قرار دارن و براشون مهم عبور از بحرانه و نه چگونگی عبور از بحران. برای این افراد خاستگاه پیشنهاد مهم نیست. اگر پیشنهاد تا اندازهای امیدوار کننده باشه باید بهکار گرفته بشه و چارچوب اون در درجهی دومه.
رویکرد بعدی رو میشه در بین مدافعان سرسخت بازار آزاد دید. شکل نزدیک شدن اینها به بحث متفاوته. برای اینها بحران مهم نیست، مهم ایراداتیه که به سیستم وارد میکردن از قبل و میشه بحران رو نتیجهی طبیعی اون مشکلات دونست. برای این گروه حتی مهم نیست که بحران برطرف بشه، بلکه مهم اینه که ایرادات برطرف بشن تا بحران تکرار نشه. دقت بکنید که ممکنه این گروه به این نتیجه برسن که بحران دقیقا نتیجهی اون مشکلات مورد نظر نباشه و اصراری هم بر روی ربط بحران به اون ایرادات نیست، مسیله اینه که ایرادات وجود دارن و اگر با دید گروه اول به اون موضوع نگریسته بشه و از بحران عبور بکنیم این مشکلات در آینده گریبانگیر خواند بود. این گروه مثل گروه اول چارچوب نسبتا محکمی دارن ولی برعکس گروه اول دقیقا چارچوبه که براشون مهمه. اینها منتقد سیستم اجرایی هستن و احتمالا مشاغل آکادمیک دارن. اینها به طور طبیعی تشکیل یک طیف رو میدن که گرایشات گوناگونی در بینشون دیده میشه.
گروه سومی هم هست که مربوط به چپ اقتصادیه که در همه جای دنیا دیده میشن. اینها نه چارچوب دارن و نه اقتصاد رو به شکلی که در دانشگاه تدریس میشه قبول دارن. اینها هم موقعیت پیدا کردن و دارن به شکل موردی به ایرادات اشاره میکنن( چرا که چارچوب ندارن) و با ربط دادن موارد بیربط مثل سیاستمداری که برای انتخابات خودش رو آماده میکنه، شعارهای انتخاباتی سر میدن. برای من یک موضوعی که جای پرسشه در اینه که هدف اینها چیه؟ بی چارچوب صحبت کردن در اقتصاد مثل حرف نزدنه. البته نمیشه گفت کسی یا چارچوب داره یا نداره ولی به هر حال به صورت نسبی میشه از این ماجرا صحبت کرد. من نمیتونم جایی که دوست دارم از کینز استفاده بکنم و در همون مقاله انتهای بحث رو به مارکس ربط بدم و الگوی کلاسیک رو متهم بکنم. هر کدوم از این نظریات خاستگاهی دارن که نمیشه بی توجه به اونها مسایل رو درهموبرهم کرد. شاید بگید گروه اول هم که در این نوشته همین خصوصیت رو داشت که در توضیح باید بگم گروه اول چارچوب تحلیلی دارن ولی چون در جایگاه اجرا قرار دارن از هر ایدهی نزدیک به جریان اصلی(چارچوب تحلیلی مورد توافق کنونی) هم استقبال میکنن و در واقع ابزاری از نظریات استفاده میکنن که قابل درکه(اگرچه شاید قابل دفاع نباشه).
بنظر میرسه که برای گروه اول “بحران” در درجهی اول اهمیت قرار داره، برای گروه دوم بلندمدت اقتصادی خیلی مهمه و برای گروه سوم کل ماجرا یک مانور تبلیغاتیه!
پ.ن. اول: در مجموع گروه سوم از بیخوبن از اقتصاد خوششون نمیآد و از ادبیات حماسی این ماجرا لذت میبرن.
پ.ن. دوم: متاسفانه در ایران نبود یک مدافع چپ اقتصادی تحلیلگر باعث میشه که تقریبا کل چپ در زمرهی گروه سوم قرار بگیرن. ولی مشخصه که اگر شخصی طرفدار چپ اقتصادی باشه و با چارچوب و استدلال صحبت بکنه نه تنها در ایران که همهی دنیا حرفش رو گوش داده و به نظریاتش احترام میذارن.
پ.ن. سوم : جریان انتقادی امروزه مختص به چپ اقتصادی نیست. حتی میشه گفت که چپ اقتصادی حضور چشمگیری هم در این جریان نداره. جریان انتقادی اقتصاد معمولا با دادن پیشنهادهایی در طول زمان و ارایهی نظریاتی باعث اصلاح جریان اصلی شده و این روند ادامه داره و عبور سالها نشون داده که جریان اصلی و جریان انتقادی مدافع بازار آزاد همگرا بودن و با طی شدن زمان، چپ اقتصادی به دلیل عدم کاربرد با جریان اصلی فاصله گرفته.
پ.ن. چهارم: اونچه اینجا مطرح کردم از بابت تقسیمبندی اقتصادی نبود بلکه بیشتر منظورم به کار بردن استدلال در پس حرفها و انگیزهی گروهها بود. به هر حال از دید اقتصادی منتقدین کم نیستن و هر کدوم هم دلایل و چارچوبهای خودشون رو دارن که نه من اطلاع جامع و دقیق از اونها دارم و نه قصد نادیده گرفتنشون رو دارم. همونطور که گفتم منتقدین تشکیل طیف میدن.
پوچانگاری اقتصادی
February 18, 2009
اقتصاد فلسفه نیست. حتی زیربنای فلسفی چشمگیری هم نداره. اقتصاد بهینهیابی مسیر در جهت رسیدن به یک مشت هدفه. اهداف بی ارزش. نگاه فلسفی به اقتصاد باعث یکجور پوچانگاری اقتصادی میشه(چیزی شبیه به دیدگاه کرزنر). چالش هم همینجاست، باید فلسفی به اقتصاد نگاه کرد و سعی کرد ضرر حداقل بشه. نگاه فلسفی لازم هست ولی نباید بیش از حد اون رو بهکار گرفت.
پ.ن اول: پیش فرضی هست که میگه انسان جز ضرر چیزی نداره.
پ.ن دوم: از دید جماعت لذتطلب(یوتیلیتیرین) هم که نگاه بکنیم بحث بهینهیابی بین نسلی پیش میآد که نمیشه بیتردید و بیتامل به بزرگ کردن کیک رای داد.
LewRockwell
January 28, 2009
Anti-State, Anti-War, Pro-Market!
*تبلیغ غیرمستقیم J.
**واقعا از خوانندگان این وبلاگ بابت اینکه اینهمه مطالب رو بی هیچ توضیحی، ترجمه نشده آپ میکنم عذر میخوام. سعی میکنم که این روند رو تغییر بدم بهمرور.
The Broken Window Fallacy
” سفسطه ی پنجره ی شکسته ” به چیزی اشاره داره که پرسش ابتدایی من در مورد جنگ بوده . باور عموم بر اینه که جنگ به علت افزایش هزینه ها باعث رونق اقتصادی می شه . این به شکل مستقیم درست نیست . چرا که جنگ در واقع منابعی رو به سمت خودش می کشونه ( برای تولید سلاح و … ) که در صورت به وقوع نپیوستن جنگ صرف امور دیگه می شدن . می شه گفت جنگ ثروت رو کاهش می ده . پس با این حساب آیا باید گفت ” جنگ موجب رونق اقتصادی نمی شود ؟ ” .
دقیقا نمی شه این رو گفت . چرا که در کل این قرایت از ماجرا ، ثروت دو طرف درگیر مورد بررسی قرار گرفته . در واقع بیشتر مدل جنگ داخلی رو مد نظر قرار می ده .
Henry Hazlitt’s Economics in one Lesson
در مجموع اتریشی ها به خصوص کاملا مخالف ایده ای هستن که جنگ رو انگیزاننده ی اقتصاد می دونه . ( هنری هاتزلیت اولین اقتصاد دانی بود که جامعه ی آمریکایی رو با مکتب اتریشی آشنا کرد ) . هنری هاتزلیت در این کتاب فصلی رو به این موضوع اختصاص داده .
The Economic Impact of the Iraq War and Higher Military Spending – Dean Baker
در این مطالعه که در ماه می 2007 انجام شده تاثیر افزایش هزینه های نظامی بر اقتصاد آمریکا مورد بررسی قرار گرفته و در بازه های 5 ، 10 ، 15 ، و 20 ساله نشون داده شده . در این مطالعه نشون داده شده که این افزایش هزینه های نظامی منجر به افزایش بیکاری ، افزایش نرخ بهره ، افزایش قیمت دلار ، افزایش واردات ایالات متحده ، افزایش تورم و کاهش تولید ملی و سرمایه گذاری می شه . البته به نظر می آد مطالعه از بررسی تاثیر دوران بازسازی چشم پوشی کرده . اگر این باز سازی ها مورد توجه قرار بگیرن احتمالا شاهد تغییراتی در نتایج خواهیم بود .
لینک ها رو سر فرصت اضافه می کنم . تا اون موقع اگر علاقه مند بودید عناوین رو سرچ کنید تا به کتاب و مقاله دسترسی پیدا کنید
Dr. Paul Krugman :”Ghastly as it may seem to say this, the terror attack – like the original day of infamy, which brought an end to the Great Depression – could do some economic good.”
این هم سخن حکیما نه ای از آقای کروگمن در مورد حوادث یازده سپتامبر . به هر حال این طرز فکر نوبلیست اقتصادیه امساله ! پس شاید بشه گفت احتمال جنگ بالاست . چون امثال کروگمن در پس ذهنشون فکر می کنن جنگ محرک خوبی برای اقتصاده . به هر حال بحث رو ادامه خواهم داد … .
تصمیم دارم در مورد رابطه ی بحران اخیر و احتمال جنگ چیز هایی رو گرد آوری کنم . برای این کار اول سراغ بحران بزرگ و جنگ دوم می ریم . شاید چیز هایی از ش در بیاد .
باور عمومی بر اینه که بحران بزرگ رو جنگ جهانی بوده که خاتمه داده . این رو در answers می شه دید :
http://wiki.answers.com/Q/How_did_World_War_2_help_end_the_Great_Depression
نوشته ی جالبی در ” اکونومیک لایبراری ” * در مورد بحران بزرگ و جنگ :
http://www.econlib.org/library/Enc/GreatDepression.html
نوشته ی نسبتا مفصل در مورد بحران بزرگ . مقاله اعتقاد داره بحران بزرگ قبل از شروع جنگ جهانی تمام شده بوده . در مقاله می شه در مورد ابعاد بحران هم زیاد یاد گرفت و چیز های دیگه . نوشته ی خوبیه در مجموع . پیشنهاد می کنم بخوانید .
این یاد داشت در مورد تاریخ دقیق شروع بحران است :
http://www.americaslibrary.gov/cgi-bin/page.cgi/jb/wwii
دوستان ( مخصوصا اقتصادی ) نظری داشتید در میون بذارید .
* Library of Economics and Liberty
این پست رو با توجه به سوالی که ناصر مطرح کرده می نویسم . پست قبلی اصل موضوعش روی این پایه قرار داشت که می شه با توسعه کمی بعضی از بازار های خدماتی ( و البته ایجاد ساختار های متناسب با رشد اون ها ) مسیر های جدیدی برای عبور پول باز کرد که همین موضوع قاعدتا باید به کاهش قیمت های نسبی منجر بشه و این روند در دراز مدت می تونه به عنوان عامل کاهش تورم مطرح بشه . این موضوع از دو جهت قابل توجه می تونه قرار بگیره .
اول ) اینکه رشد در بازار محصولات خدماتی می تونه سریعتر از رشد بازار کالاهای مصرفی و سرمایه ای رخ بده . البته در این مورد کاتالیزور هایی هم داریم که یکی از اون ها وجود موانعی ساده بر سر راه رشد این گونه بازارهاست که با حذف اون ها سریعا به جواب می رسیم . همونطور که ناصر مطرح کرده یکی از این موانع نقص بازاریابی برای عرضه ی این بازار هاست . به هر حال این بازار ها سرعت رشد بالاتری دارن نسبت به بازار کالا . برای تولید کالا نیاز به روابط پیشینی زیادی داریم که در مورد خدمات این طور نیست . البته این نظر شخصیه منه ولی به هر حال فکر می کنم این موضوع ( سریعتر بودن نرخ رشد بازار خدمات ) نمود های زیادی داره تو سطح جامعه .
دوم ) کشور ما دلار های نفتی زیادی داره که با تبدیل به ریال اون ها ، نقدینگی زیادی هر ساله به اون تزریق می شه . از طرفی چون واردات کالا به عنوان عاملی برای کاهش تورم مورد توجه قرار گرفته ، خود بخود تولید در شرایط فعلی منطقی نیست . منظورم دقیقا اینه که دلیلی برای تولید وجود نداره . البته نه این که تولید بد باشه . بلکه تولید با موانع زیادی روبروست که عزم مواجه با اون ها وجود نداره . و در شرایطی که مکانیزمی برای بهبود تولید در اختیار نیست ( و ناچاریم به موضوعی مثل ” عزم ملی ” چشم بدوزیم ) کل موضوع خدمات به عنوان جایگزین مطرح می شه . از طرفی در کشور های در حال توسعه بخش خدمات معمولا زیادی بزرگه . پس منظور ما چیه ؟ اگر به خدمات به عنوان مثلا کالاهای فرهنگی نگاه بکنیم متوجه تفاوت دو نوع خدمات می شیم . خدماتی مثل دلالی وجود دارن که اساسا مورد توجه این پست نیستن . و می شه گفت با رشد بازارهایی مثل بازار موسیقی ، توریسم ، ورزش و از این دست خدماتی مولد شکل می گیره که با خدمات دلالی فرق داره . شاید بشه از خدمات دلالی یا چیز هایی از این دست به عنوان خدمات زاید یا کالا های غیر واقعی اسم برد . چرا که با نبودن اون ها مصرف کننده راضی تره ( بعضی دلالی ها واقعا مفید هستن ولی بعضی کمکی به مصرف کننده نمی کنن و مثلا صرفا از رانت اطلاعاتی استفاده می کنن و اتفاقا خودشون می تونن شکاف بین تولید و مصرف رو افزایش بدن تحت شرایطی که مصرف کننده این رو نمی خواد . این ها با پی گیری نفع شخصی خودشون در مجموع باعث حداکثر شدن رفاه نمی شن ) .
با این توضیح ، ناصر نظرش اینه که بازار یابی در حال حاضر مشکل بازارهای خدماتیه . به نظر صحبتش صحیح می آد . بازار یابی بهتر ، باعث افزایش تقاضا می شه ( که اتفاقا با توجه به ادعای پست قبل باید گفت هزینه نهایی بازار یابی در این بخش ها خیلی خیلی پایینه ) و افزایش تقاضا هم باعث رونق بخش های مورد نظر ( خدمات مولد ) می شه و تولید این بخش ها افزایش پیدا کرده و این سیکل تا جایی که به محدودیت تقاضا یا منابع برسیم در شرایط پایدار می تونه ادامه پیدا بکنه .
در عین حال باید توجه داشت که سیستم های ناکارای دولتی توان پیش برد این اهداف رو ندارن . چرا که انگیزه ای ندارن برای این مهم . بخش خصوصی هم در حال حاضر اگرچه در بعضی حوزه ها از قدیم حضور داشته ولی توان مالی بالایی در اختیار نداره . دلیل این موضوع هم به حاشیه رونده شدن موضوعات فرهنگی و آزاد نبودن این بخش ها از مقررات خیلی سفت و سختیه که اون ها رو احاطه کردن . مثلا در مورد ورزش دولتی بودن باشگاه های ما عملا موضوع سود آور بودن اون ها رو منتفی کرده .
با این حساب موضوع می تونه منتفی باشه . چرا که بخش خصوصی و دولتی هیچکدوم تا به حال نتونستن کاری انجام بدن . پس راه کار چیه ؟
ما می دونیم که تقاضا برای خدمات از نوعی که صحبتش قبلتر شد وجود داره . می دونیم که کارآفرین منتظر موقعیته . و می دونیم که با آزاد سازی اقتصادی بخش هایی که به لحاظ سیاسی امکان آزاد سازی دارن این حلقه تکمیل می شه و بازار هایی شروع به رشد می کنن .
مزایای این آزاد سازی می تونه کاهش تورم ، اشتغال زایی ، افزایش تولید ناخالص داخلی و حتی کاهش نوسانات بازار های دیگه باشه . چون به هر حال سرمایه به دنبال جایی برای آروم شدن می گرده . این بازار های جدید می تونن جایی برای رسوخ سرمایه باشن و از جابجا شدن های سریع سرمایه جلوگیری بکنن و در واقع نقش گیرنده شوک رو بازی بکنن . دولت می تونه در این بین با آزاد سازی قوانین و حذف اون هایی که زاید هستن در مرحله ی اول به تشویق سرمایه گذاری در این بخش ها مبادرت بکنه . و بعد از شکل گیری بنگا ه های خصوصی سود آور بنگاه های ناکارا ی دولتی رو برای فروش به بخش خصوصی به مزایده بذاره .
همونطور که گفتم تنها موضوعی که در کل بحث باید به اون توجه بشه اینه که این نوع بازار ها در مقایسه با بازار کالا می تونن خیلی سریع رشد بکنن و نتیجه بگیرن . از طرفی تقاضای اون ها هم موجوده و رقیب خارجی نداریم در اون ها . پس شرایط مهیای بسیاری برای اون ها متصوره .
پی نوشت : در جواب به سوال ناصر که چرا هنرمند ها در زمان خودشون دیده نمی شن به نظرم چند تا دلیل می شه مطرح کرد که سیبسید به اون ها رو موجه می کنه . شاید پست بعدی در این مورد باشه .
برج میلاد عملکرد ضد تورمی دارد !
October 7, 2008
در این مدت اخیر صحبت از طرح به اصطلاح ” نجات ” یا همون بیل آون همه ی حواس ها رو به خودش جلب کرده . نوشتن در مورد این ماجرا واقعا کاری آزار دهنده ست . بیشتر به این علت که تحلیل ها همه ژورنالیستی هستن و همه چیز در مورد این طرح به جزییات مربوطه که اغلب نویسندگان و خوانندگان از اون ها مطلع نیستند ( روی صحبتم فقط با مدیای فارسی زبان نیست ) . به هر حال تصمیم دارم مدتی جهت رو عوض کنم در وبلاگم .
همونطور که می دونید برج میلاد به سرانجام راه خودش رسید . امروز به این فکر می کردم که تاثیرات پروژه هایی نظیر برج میلاد چی می تونه باشه در سطح کلان . این برج به احتمال قوی کارکرد توریستی خواهد داشت به شکل عمده . البته سالن کنفرانس و سینما و این ها هم هست که همه رو در در همون زمره می نشونم چرا که در کلیت تحلیل مورد نظرم تفاوتی نداره . احتمالا این برج سال ها می تونه با فروش بلیط درآمد زایی بکنه ( یا امید واریم اینگونه باشه ) . از دید من وقتی سعی کردم اقتصادی به ماجرا نگاه بکنم یک چیز به ذهنم رسید . اون هم اینکه این که از امروز شهروند تهرانی یک حق انتخاب جدید برای هزینه کردن پول خودش داره . اون هم اینه که بره برج میلاد و تهران رو ببینه . اگر از کل توریست خارجی فاکتور بگیریم این موضوع به خودی خودش باعث کاهش تورم می شه . چرا که یک بازار جدید با پتانسیل جدید ای جاد شده . در این بازار کالایی فروخته می شه به اسم تماشای تهران از فاصله ی فلان متر بالای سطح زمین . ورود این کالا به بازار باعث افزایش حجم بازار می شه . افزایش عرضه به نوعی . افزایش عرضه ای که سالیان متمادی ادامه داره و بنابر این پایداره . من البته منظور دارم از این شکل تحلیل وگر نه طبیعتا مزایای دیگه ای هم داره . اقتصادی ، سیاسی و … . به هر حال در اقتصاد صحبت از چیزیه که با پول مبادله می شه . جایی که پول نیست اگر چه مهم باشه ولی اقتصاد چشماش بسته هستن و امکان رد یابی نداره . بله برج با ارایه ی کالایی ( دقیقا کالا و نه خدمات ) جدید امکان جدیدی برای عبور پول در مجرای اقتصادی شهر فراهم می آره . همین جریان پول در مسیری جدید باعث پویایی بیشتر بازار های مرتبط می شه .
البته خیلی واضحه که یک برج میلاد تاثیر چشم گیری نداره در کاهش تورم ولی توجه کردید که این روز ها به لحاظ رسانه ای تبلیغ خوبی روی برج شده . همین باعث شده ما و بسیاری این برج رو به عنوان کالایی جدید ببینن . من فکر می کنم حجم نسبتا زیادی از این کالا ها مونده و در حال خاک خوردنه . کالاهایی مثل گالری های نقاشی ، فیلم های سینمایی ، استادیوم های ورزشی ( مثلا سالون پاتیناژ آزادی که سال هاست بسته شده و امکانش هست که در حداقل های قابل مجاز راه اندازی بشه و ورزش جدیدی با بازاری جدید ایجاد بکنه ) ، کنسرت های موسیقی فاخر ( نه لزوما ) ، موزه ها ، رصد خونه ها ، تالار های مد و بسیاری از این دست . بعضی از این ها نیازمند قوانین هستن برای شروع به کار . بعضی نیاز به تبلیغ شدن دارن . نیاز به جذب مخاطب دارن . متاسفانه برای این ها اونچه تا به امروز مورد توجه قرار گرفته به عنوان رسالت شاید بیشتر اکسترنالیتی مثبت بوده . اینکه مثلا برای شناسوندن تاریخ موزه درست کنیم . این البته قابل تقدیره ولی این ها مسیری هستن در عین حال برای کاهش تورم . دقیقا برای افزایش تولید ملی . این ها کالا هایی هستن در بازار هایی که در حال مرگ هستن . توجه به این بازار ها و افزایش حجم اون ها به لحاظ ریالی کمک خوبی می تونه باشه برای کاهش بار تورمی . فکر می کنم این بازار ها برای بخش خصوصی جذاب هستن ( حتی با وجود محدود یت های موجود ) . طراحی مکانیزمی برای کمک به دیده شدن این بازار ها ( نه لزوما تبلیغات تلوزیونی بلکه مثلا بردن این ها به دانشگاه ها و مد کردن این ها یا ایجاد سیستم بازار یابی مناسب برای اون ها ) از طرفی و وارد کردن بخش خصوصی به اون هایی که امکان پذیرش رو دارن طبیعتا با افزایش حجم این بازار ها می تونه باعث کاهش تورم بشه .در حال حاضر ما کالا هایی داریم که حواسمون بهشون نیست . کالا هایی که اثرات مثبت بی شماری دارن . تقاضا هم براشون وجود داره ولی متقاضی از فروشنده بی خبره . یا مثلا بازار متشکل برای اون ها نداریم و همین باعث شده بازار نتونه رشد بکنه . پس ضعف داریم در تشکیل بازار . من البته نمی دونم در اقتصاد شهری به این مسایل پرداخته می شه یا جای دیگه و اصلا می شه یا نه ولی توجه به این ها مهمه . بازار ها رو دیدن و بازار های جدید ایجاد کردن . مثلا همین فوتبال . ظرفیت رشدش ممکنه چند برابر چیزی باشه که دیده می شه ؟ نگاه کنید که چه سرمایه ای رو می تونه از جیب من و شما جمع بکنه و مسیری باشه برای عبور پول و چه بازار های جانبی ای رو ممکنه فعال بکنه . مسیری که با گسترش اون به افزایش پتانسیل جامعه برای جذب پول کمک می شه .
پی نوشت . سعی کردم این جا مشکل تورم رو وارونه ببینم . وگرنه مشکل نقدینگی و تزریق بیش از حد اون و تورم زا بودنش سر جاش باقی می مونه .
بیل آوت تصویب شد
October 4, 2008
” بیل آوت ” تصویب شد . قاعدتا باید امور عادی بشن . اگر چه با نوسان . این هم مطلب جالبیه با چند نقل قول خوب و تا اندازه ای برای ما که از دور شاهد ماجرا هستیم پاره ای از ابهامات رو بر طرف می کنه .