اقتصاد به سان هنر

اقتصاد نه یک دانش کاربردی بلکه یک هنر است . یعنی اساسا این اهمیتی ندارد که آنچه اقتصاد میگوید چقدر کمک میکند ( به چی و به چه هدفی ؟ ) ، چرا که اساسا هدف مورد پذیرشی در پیش روی اقتصاد دان نیست . پس اهمیتی ندارد که اقتصاد درست پیش بینی بکند یا نه . چرا که اصلا معلوم نیست پیش بینی درست و رسیدن به هدفی در سطح کلی به نفع عمومی و حق و درستی منتهی بشود یا که خیر . آنچه مهم است فهم اقتصادی ست . فهم رفتار هاست . اینجا نظریه نه به عنوان ابزار کاربردی ( مثل آچار ) بلکه به عنوان اثری هنری ( مثل تابلوی نقاشی ) میماند . یعنی زیبایی یک نظریه بیشتر از کاربردی بودن آن اهمیت دارد . بهتر است زیبایی را درست تعریف بکنم . زیبایی در این تعریف یعنی کشف و ترجمه هماهنگی در طبیعت اقتصادی جامعه . بهتر است به این هم اشاره کنیم که لازم است موضوعی حقیقی و طبیعی و زیبا وجود داشته باشد تا شخص با کشف آن و ترسیم آن به شکلی انتزاعی زیبایی را درک کند . به نظر من خیلی لازم است جامعه را طبیعی بدانیم . یعنی جزیی از طبیعت و نه غیر طبیعی . از این حیث هم کار محقق اقتصادی مملو از زیبایی ست و هم کار دانش آموز اقتصادی . اولی سعی دارد تا آنچه میبیند به تصویر بکشد ( حتمی با درجه ای از انتزاع ) و دومی با دیدن تصویر و کشف ظرافت های آن زیبایی را درک میکند . زیبایی پس چیزی ست شبیه هماهنگی درک شده . یعنی لازم است هماهنگی وجود داشته باشد و درک آن حس خوی به ما میدهد که مثلا میگوییم این زیباست . اقتصاد از این دید هدفی ندارد جز اقتصاد . اقتصاد برای اقتصاد . و خود اقتصاد هم مهم نیست . مهم بازی با این موضوع است و اینکه به هر حال انتزاع زیباست . در عالم انسانی ( کولونی انسانی ) پیچیدگی بسیار زیاد است و به همین نسبت توان بالقوه انتزاعی سازی زیادی وجود دارد .

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s