سنت اقتصاد اتریشی ، این واژه در ابتدا برای من واقعا جذاب بود . تصورات اولیه ای که از اون داشتم بر میگشت به شناختی که از هایک و دفاعیات اون از آزادی داشتم . و البته این سنت رو خیلی نزدیک به نیوکلاسیک می دونستم . البته شاید خیلی هم در اشتباه نبودم . به هر حال هرگز فکر نمی کردم خیلی متفاوت از نیو کلاسیک باشه . ولی هست . برای توضیح باید گفت که اصطلاح اقتصاد اتریشی رو آمریکایی ها مد کردن . در واقع میزس که از اتریش اومده بوده به آمریکا دایما حرف هایی می زده که عجیب به نظر می رسیده ( از دید اقتصاد دانان نیوکلاسیک و در مجموع جریان اصلی ) . چون میزسس و عده ای از اطرافیانش اتریشی بودن ، این طرز تلقی ایجاد شد که اقتصاد اتریشی هم ممکنه .

در طی مدتی که سعی می کنم بیشتر با اقتصاد اتریشی سر و کله بزنم چیزی به من می گه که سنت اتریشی اقتصاد چیز خیلی خاصی نیست که واقعا بشه اون رو داخل مرزهایی جدا قرار داد . اتریشی ها ایده هایی دارن که حقیقتا جذاب هستن ولی به نظر میاد که اون ها توصیفی از حقیقت ارایه می کنن که خیلی به کار نمیاد . بهتره به چند فرض اون ها اشاره کنم :

ترجیحات افراد اولا ثابت نیست و دوما نقشه ترجیحات از پیش تعیین شده ای نداریم ، همه چیز از عمل ( کنش ) انفرادی افراد تاثیر می گیره و خود عمل از نحوه تفکر افراد ، تفکر در طول زمان دستخوش تغییرات عیر قابل پیش بینی می شه ، پس کنش افراد هم در زمان غیر قابل پیش بینی می شه .

به نظر من اتریشی ها تفنگی می سازن که در نهایت خودشون رو به کشتن می ده . چون اون ها کاری که می کنن اینه که می گن نمی شه کاری کرد . این البته شاید خیلی یک طرفه باشه ولی سنت خالص اتریشی به نظر اینچنینه . به همین خاطر هم شاید افراد سرشناس این سنت بعضا به نیو کلاسیک روی آوردن . در یک کلام اتریشی ها در پی بیان چیزی هستن که نمی شه اون رو بیان کرد . اون ها به استفاده از ریاضیات اعتقاد ندارن چون فکر می کنن ریاضیات زیادی سادست ! به برآورد های کمی اعتقاد ندارن . این دو مورد خیلی ضربه می زنه از دید یک شخص با پایه اقتصادی به کل صحبت . به همین خاطر هم شاهد این هستیم که بعضی اتریشی ها دیدگاه پژوهش تاریخی رو پذیرفتن . یعنی به نوعی تفسیر تاریخی . اینکه عدد و رقم رو بذاریم پیش روی خودمون و سعی کنیم توضیحی برای اون پیدا بکنیم .

در واقع هر نوع کار واقعا کاربردی به معنای اقتصادی در سنت اتریشی نوعی انحراف محسوب می شه . اتریشی ها در عین حال دارای چیز هایی هستن که واقعا هیجان انگیزه .

از جمله این فرض که نظریه مقدم به تجربه ست . اون ها اصالت نظریه ای رو که بر پایه کنش انسانی باشه رو مقدم می دونن بر تجربه و در واقع اگر تجربه ای خلاف نظریه رو نشون بده اونوقت اون ها تجربه رو نادیده می گیرن . به نظر می رسه اتذیشی ها دچار طرز فکری هستن که برای هر اقتصاد دانی خوبه که تا اندازه ای به اون مبتلا بشه . ولی نباید زیاده روی در کار باشه .

اتریشی ها در مورد کار آفرینی نظریات جالبی دارن . البته من هنوز با چند و چون نظری ماجرا آشنا نیستم ولی اون ها کار آفرینی رو در اختیار دارن که شروع به برنامه ریزی می کنه . و همین طور با خرید و فروش قیمت رو به قیمت تعادلی نزدیک می کنه . البته در طول زمان قیمت تعادلی ( قیمتی که نیرو ها برای رسیدن به اون فشار وارد می کنن ) تغییرات غیر قابل پیش بینی داره . ولی در هر لحظه از زمان کار آفرین همون نیروییه که فشار رو ایجاد می کنه . در عین حال از سمت برنامه ریزی برای سرو محصول آینده کار آفرین نقش داره . موضوع جالب اینه که ما به مسیر هایی غیر قابل برگشت گام میذاریم . این مفهوم هم مهمه که زمان برای اتریشی ها زمان یک طرفه ست . ممکنه الگوی خاصی رو شامل نشه . در واقع من اینطور فهمیدم که مثلا اگر زمان به جلو حرکت بکنه و بعد ما دکمه توقف رو بزنیم دلیلی نداریم که بتونیم گذشته رو قبل گویی بکنیم ! اگر هر برداشت دیگه ای از زمان داشته باشه یعنی برداشت نیوتونی و برداشت نیوتونی هم یعنی اینکه با اطلاعات کامل ما می تونیم پیش بینی بکنیم . از زمان بگذریم و به مسیله سرمایه گذاریه کارآفرین دقت بکنیم . بازار ( سیستم اقتصادی ، جامعه یا هر چیزی مثل این … ) با انتخاب هایی مواجهه که وقتی انتخابی انجام می ده تا اندازه ای غیر قابل برگشته ودر واقع سبد انتخاب های آینده رو هم تحت تاثیر قرار می ده . این به خاطر خصلت تخصصی تولید کالا های سرمایه ایه . در واقع کالای سرمایه ای به سختی برای تولید چیزی به غیر از اونچه در ابتدا مد نظر بوده کار برد داره . وقتی یک طرح سرمایه گذاری با شکست مواجه می شه ( به علت عدم پیش گویی درست کار آفرین از آینده بازار و مثلا تخمین تقاضا که ممکنه باعث بشه کالای سرمایه ای که تقاضای اون تقاضای مشتق شده ست بی کار برد بمونه ) مجبور به ترک اون هستیم . ولی اون طرح منابعی رو گرفته . اون رو به عنوان هزینه از دست رفته تلقی می کنیم . و سعی می کنیم از اونچه داریم بهترین استفاده رو بکنیم ( بیشینه سازیه ایستای نیوکلاسیک ) و اونوقت می شه اینطور فرض کرد که طرح سرمایه گذاری که با شکست مواجه شده ، کرانه های سرمایه گذاری جدید رو با محدودیت مواجه بکنه . این مهمه . اتریشی ها مسایل جالبی رو مطرح می کنن که باید سعی کرد فهمید که اون ها منظورشون چیه . ولی فقط تا این حد کافیه . زیاده روی در سنت اتریشی حاصلی جز نوعی مالیخولیا نداره . خوبیه نیوکلاسیک اینه که میگه ما می دونیم که جهان رو زیادی انتزاعی کردیم ولی ما تنها گروهی هستیم که بیش از همه می تونه کاری انجام بده . و همین مهمه . در اقتصادی که پیش رو داریم باید سعی کنیم کاری انجام بدیم . اینکه حقیقتی رو بیان بکنیم که محتوم به سکوت باشه حقیقت جالبی نیست . تنها باید از اون آگاه بود . طبیعتا نیوکلاسیک چیزی نسبتا تخیلیه . ولی به نظر می رسه تخیل تنها انگیزه ما برای پیش گویی باشه . ما نیاز داریم که امید وار باشیم که می شه پیشگویی کرد . این اعتقاد باعث می شه ما بتونیم از کرانه های امروزی ( غیر ممکن های امروزی ) عبور کنیم و چیزی رو خلق بکنیم که کرانه های فردا باشه . نشستن و غر غر کردن کاری از پیش نمی بره .

1 نظر برای “

  1. دانشجوهاي اقتصاد از اقتصاد اتريشي خيلي چيزي نمي دونن بهتر بود كه يك مقاله جتمع و كامل در اين زمينه توسط كسايي مثل شما نوشته بشه و در
    اختيار اونا قرار بگيره

    پیمان : سعی خودم رو می کنم ناصر

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s