3 ) حذف بازار ، سراب یا واقعیت

چالشی که در پی آن این سلسله بحث ها آغاز شد از این قرار بود که » آیا با پیشرفت در شاخه اقتصاد رفتاری و با تمرکز بر روی شناختی که از حوزه فیزیولوژی بدن آدمی در اختیار ما قرار می گیرد می توانیم به تبیینی از مطلوبیت دست یابیم ؟ و آیا این تبیین به ما اجازه می دهد تا بازار را حذف نموده و سیستم برنامه ریزی مرکزی را جایگزین نماییم ؟ » ( پاسخ به این سوال طی این بخش تا اندازه ای داده می شود ولی واقعیت این است که بررسی ما می تواند به موضوعی فراتر از این دست یافته و ما را با شناختی جدید از بازار آشنا نماید . اگر چه موضوع مورد نظر چیزی نیست که به تازگی به آن رسیده باشیم . در دانش اقتصاد عده ای مدت ها قبل به آن دست یافته اند . ولی بازشناخت این بحث و در راس آن بازار امری ضروری است که بدون تفکر در سازوکار بازار به آن نخواهیم رسید . در ادامه به بحث خود باز میگردیم . )

نکته اول و آخر این بخش در این است که اقتصاد رفتاری صرفا به بررسی نشانه هایی که مطلوبیت خود را در آن بروز می دهد ( یا ما اینچنین فرض می کنیم ) محدود می شود . به منظور پیوند زدن اقتصاد رفتاری و استفاده از آن در تبیین تمرکزگرایی نیاز به این فرض خاص داریم که رفتار های آدمی تحت تاثیر عواملی قابل توضیح قرار دارند . در واقع اعتقاد به معینی گری ( Determinism ) لازمه کنترل است . ما نیز این فرض را می پذیریم . در واقع ما فرض می کنیم که عاملی به نام روح یا امثالهم به معنی سرمنشا رفتار اتفاقی وجود ندارد . ولی به شکل قبلی میپذیریم که شخص ورای آنچه ما در علم فیزیولوژی بررسی می کنیم چیزیست که حس می کند . و با این فرض که این اشخاص در ورای بدن هایشان همه همگون هستند نحوه حس کردن را همانند خود فرض می کنیم ( محقق فرض می کند که همه افراد تحت آزمایش همانند وی حس می کنند و تفاوت ها تنها در ساختار فیزیولوژیک آدمیان مربوط می شود ) .

با این توضیحات ، در حیطه اقتصاد رفتاری مثلا می توان گفت مطلوبیت با ترشح فلان ماده در مغز آدمی مرتبط است یا هنگامی که بخشی از مغز در دستگاه DMRI به رنگ خاصی تبدیل می شود این نشانه ای از مطلوبیت است . یعنی این ها نشانه ای است که شخص حس شادی دارد . این پیوند نشانه به مفهومی به نام شادی از همان فروضی ناشی می شود که پیشتر مطرح شد . به هر حال این موضوعی قابل پذیرش است . چنانکه فرار کردن شخص از یک مار زهر آگین را به عنوان ترس شخص مزبور از حیوان مورد نظر تعبیر می کنیم . حال آیا ما می دانیم شخص چه مقدار احساس ترس می کند ؟ این سوال به جایگاه ما به عنوان پرسشگر مربوط می شود . در واقع ما می خواهیم بدانیم آن مقدار که شخص می ترسد برای ما چه اندازه است . در واقع ترس درونی فرد مورد نظر بازتابی دارد که همانا فرار از دست حیوان است . مثلا شاید بتوان میزان ترس را با شدت دویدن شخص مرتبط دانست . در مرحله بعد ما می خواهیم این نشانه را برای خود ترجمه نماییم . این موضوع ممکن نیست مگر با فرضی که در ابتدا تمامی روان ها را یکسان و همگن در نظر گرفتیم . به این ترتیب ارتباطی که ما ( شخص پژوهشگر ) با بدن خود بر قرار می کند فارغ از شکل و ساخت بدن با نحوه ارتباطی که موضوع مورد مطالعه با بدن خود دارد یگانه و همگن است . با این فرض اگر بتوانیم بدن ها را همگن در نظر بگیریم می توانیم ترجمه ای برای مورد ترس ( مطلوبیت و … ) تزد خود بیابیم . به هر حال پیچیدگی هایی برای یکسان نمودن اختلافات فیزیولوژیک وجود دارد که فرض می کنیم با توجه به شناخت همه جانبه ای که از افراد داریم می توانیم به این اختلافات فایق آمده و با در نظر گرفتن معادلات ساختاری و شیمیایی که برای هر شخص وجود دارد و ترجمه آنها به زبانی واحد مثلا بگوییم که اگر شخص الف با سرعت خاصی بدود ، برابر با این است که شخص ب دو برابر این مقدار بدود . در واقع در این مثال ما این دو شخص را همگن نموده ایم . به این ترتیب می توانیم بگوییم شدت ترس فرد الف نسبت به ب چقدر است و حتی این چقدر را برای خود با فرض همگنی روان به دست بیاوریم ( این فرض همگن بودن روان چیزی به شدت بی دلیل و بی اهمیت است . دلیل فرض گرفتن آن نیز تنها این است که نشان دهم حتی با این فروض نمی توان بازار را نادیده گرفت ) .

پس نتیجه چنین شد که اگر علم اقتصاد رفتاری در جایگا هی متعالی بتواند به شناختی همه جانبه و فیزیولوژیکی از اشخاص دست یابد و توان محاسباتی نامحدودی در اختیار داشته باشیم می توانیم بفهمیم هر شخص دقیقا چه می خواهد و به چه اندازه می خواهد ، نرخ مبادلات گوناگون بین کالا های ذهنی را در ذهن هر فرد شناخته و با ترکیب این اطلاعات می توانیم قیمت های تعادلی ایستا را دقیقا مشخص نماییم . برای پیش برد بحث لازم است به مفهوم قیمت تعادلی ایستا و پویا اشاره نماییم ( واژه ها ابتکاری ست و ممکن است در نوشته های مربوط به بحث اتریشی معادلات دیگری داشته باشند ) . قیمت تعادلی ایستا قمتی است که بازار در نهایت به آن اشاره دارد . در این قیمت ، مبادلات با فرض سکون ترجیحات فردی و متغیر های محیطی متوقف می شوند و به اصطلاح بازار کاملا تصفیه است . قیمت تعادلی پویا ( دینامیک ) اشاره به قیمتی دارد که بازار برای نیل به قیمت تعادلی ایستا در هر لحظه می پیماید . قیما تعادلی پویا اشاره به تمامی محدودیت ها دارد . برای سادگی فرض کنید تابع ترجیحات فردی و اتفاقات محیطی نظیر باران و سیل و خشکسالی که روی قیمت تعادلی ایستا تاثیر گذارند ثابت بوده و در نهایت قیمت تعادلی ایستا ثابت است . باز هم محدودیت هایی نظیر عدم شناخت و عدم تقارن اطلاعاتی ، محدودیت های مکانی و زمانی ، وحپجود دارند که اجازه نمی دهند به محض تغییر ترجیحات فردی بازار به قیمت تعادلی ایستا دست یابد . بلکه بازار مسیری را طی می نماید که این مسیر با توجه به محدودیت های یاد شده یگانه است . در واقع قیمت تعادلی ایستا تنها به حالتی بسیار ذهنی اشاره دارد که نتیجه برآیند نیروهای بازار در هر لحظه به آن اشاره دارد . ولی بسیار بعید است که بازار به آن قیمت دست یابد ( اگر چه محتمل است ) چرا که به محض اینکه بازار برای رسیدن به قیمت تعادلی ایستا حرکت می کند تغییر ترجیحات فردی که هیچ دلیلی برای ثبات آن وجود ندارد می تواند دستخوش تغییر بشود ، تغییرات محیطی که به آن اشاره شد نیز وجود دارند . در عین حال تغییرات تکنولوژیکی رخ می دهند و به این ترتیب قیمت تعادلی ایستا مدام دستخوش تغییر می شود و به دنبال آن جهتی که بازار به سوی آن نشانه می رود مدام در حال تغییر است . در این بین ما شاید قیمت تعادلی پویا هستیم که اگر چه متفاوت از قیمت تعادلی استا می باشد ولی در نوع خود با توجه به محدودیت ها تنها مسیری ست که بازار از آن می گذرد . این موضوع که تنها یک قیمت مسیر برای قیمت تعادلی پویا وجود دارد و این مسیر قابل پیش بینی است به پشتوانه فرض معینی گری که پیشتر در نظر گرفته شد موجودیت می یابد . شناخت این مسیر تعادلی که چیزی جز توالی قیمت های تعادلی پویا نیست به ما کمک می کند که بازار را بازسازی ( مدل ) کنیم . شاید به ناگاه وسوسه بشویم که با توجه به این مباحث در آینده با پیشرفت علم و تکنولوژی بازار محو خواهد شد . در بخش بعد به ارایه دلایلی می پردازیم که خلاف این موضوع را به شدت ثابت می نمایند و حتی بیش از این می توانیم به پاره ای از پارادوکس های اقتصاد متمرکز اشاره های مستدل نماییم .

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s