بوش چپ کرد

اقدام دولت بوش برای کمک به بانک هایی که به زمین خوردن خوبه یا بد ؟ به نظر می رسه جواب دادن به این سوال سخت ، مستلزم در نظر گرفتن بار مسیولیتی باشه که امروز روی دوش تصمیم سازانه . ما از این مسیولیت آگاه نیستیم . پس بهتره در این مورد چیزی نگیم . ولی اقتصاد کلاسیک جوابی برای این سوال داره که همه می دونیم . واضحه نباید دخالت بکنه ! جوامع همواره راه خودشون رو پیدا کردن . این بار هم پیدا می کنن . پس اگر قرار باشه از تریبون کلاسیک ها چیزی گفته بشه این خواهد بود که .

بذارید قولی که داره زمین می خوره زمین بخوره . تنها عبرت بگیرید !

ورشکستگی لمن برادرز و مابقی داستان موضوعیه که می شه در موردش زیاد صحبت کرد . ولی بی تجربگی من در این مباحث و همینطور سطح سوادم حکم می کنه که ماجرا رو بیشتر به افراد با سواد سپرده و اونچه در توان داریم رو برای یاد گرفتن از هر منبعی که می تونیم به کار بگیریم .

در این مورد به این وبلاگ ها رجوع کنید .

http://eghtesadaneh.blogspot.com/

http://pmashayekh.wordpress.com/

http://microeconomics.wordpress.com/

حالا موضوعی در ارتباط با همین لمن برادرز هست که البته از خیلی قبل تصمیم داشتم در موردش بنویسم تا تقابل رای پیش بیاد . اینکه می گم تقابل رای پیش بیاد دلیلش اینه که می دونم می آد . به هر حال موضوع مربوط می شه به مداخله در اقتصاد . این موضوع در ارتباط با پست های پیشین برای خودم پیش اومده بود ولی نمی تونستم بهش نزدیک بشم چون واقعا سخت بود و لزومی نداشت ولی الآن لازمه چرا که نمود عینی داره . در واقع از این جهت سخت بود که گفتن اینکه » نباید در اقتصاد مداخله کرد » اگرچه هم با عقل و تیوری جور در می آد و هم خیلی دانشجو پسنده ولی از طرفی هم باید گفت به قول خارجی ها » سو وات !؟ » . یعنی خوب پس اقتصاد دان چه کاره ست ؟  این مشکل کمی نیست . ما باید روش های مداخله به شکل بهینه رو به دست بیاریم . حالا چرا اصلا مداخله ؟ در ادامه می گم .

گاهی مداخله می کنیم چرا که سعی داریم اتمواج منفی مداخله ای که قبل تر شده بوده رو خنثی بکنیم . این جا آدم وسوسه می شه تا چیزی مثل آنتروپی فیزیک رو مطرح بکنه ( که هر فعلی منجر به بی نظمی بیشتر می شه ) و به نظر حتی بجا هم می رسه که هر کاری برای اقتصاد بکنیم که بهتر بشه ، بد تر می شه . حالا بهتر چیه ؟ به نظر تنها هدفی که با ارفاق بشه پذیرفت اینه که کیک رو بزرگ کنیم . البته با ارفاق که گفتم واقعا ارفاق بزرگی لازمه برای این کار احتمالا ( در پستی جدا باید به این بحث بپردازم ) . پس وقتی می گیم بهتر یعنی به تولید بیشتر مثلا یا رونق بیشتر و احتمالا همون اهداف کلی اقتصاد کلان که تورم پایین و رشد متناسب و معقول و و البته پایا .

به هر حال ما مداخله می کنیم . دلیل هم داره . چرا که ما سعی می کنیم چیزی رو به جامعه تحمیل کنیم که فکر می کنیم برای جامعه بهتره . و خود جامعه هم اغلب به اون اعتقاد داره . ولی گیر هایی در رسیدن به هدف مذکور هست که اجازه نمی ده جامعه به سمت اون ها حرکت بکنه . نگاه کنید این هدف ها به واقع تو دارای پشتبانه ی نظری نیستن ولی چیز هایی هستن که اتفاق نظر هست بین جماعت زندگان و حاضران جامعه که خوبه . اینکه می گم تحمیل می کنیم دلیلش اینه که به هر حال وضعیت حال حاضر جامعه ( هر حالتی که هست ) بهینه ست . اگر جامعه ما خیلی از نفس افتاده باشه دلیلش اینه که تازه نفس بودن نیاز جامعه ما نیست . یعنی انسان هایی که نیاز به تازگی نفس داشته باشن به اندازه ای نیستن که باعث حرکت موتور اقتصادی بشن . یا تحلیل هزینه فایده می کنن و وارد سیکل نمی شن . این جا می شه راه کار هایی داد که این ها وارد بشن . این حرف ها تنها وقتی به درستی ترجمه می شن که از دریچه ی پست های قبلی که نوشتم دیده بشن . پس ما این وضع بهینه که افراد دارن در اون با تحلیل هزینه فایده زندگی می کنن رو به هم میزنیم . نکته ی مهمی هست . به هر حال کسی که چپه هم مداخله می کنه . و راستی هم مداخله می کنه . ( نمونه ش هم حی و حاضر همین بحران کنونی ) پس فرق چیه ؟

حامد مدتی قبل چیزی گفت به این مضمون که » مداخله نرم » کردن کار اقتصاددانه ( حالا نه دقیقا این ولی مضمونی که یادمه همینه ) . این یعنی چی ؟ یعنی این که جهت بدیم به اقتصاد نه به شکلی که اقتصاد یک تیکه سنگه که قراره بهش شکل بدیم . بلکه به این شکل که اقتصاد مجموعه ای از ذهن هایی خیلی حساسه که اگر متقاعد نشن به انجام کاری غیر ممکنه که بتونیم قدم از قدم در راه توسعه برداریم . از این جهت چیزی که به ذهن من می رسه یکی موردیه که مربوط به کارکرد های بازاره . اصلاح عملکرد بازار در جهت تسهیل ساز و کار بازار یک مورده . ولی نکته اینه که مگه نه اینکه بازار به هر شکلی که وجود داره بهینه ست ؟ درسته این موضوع هست ولی نباید فراموش کرد که ما خودمون هم جزیی از این بازار هستیم . اگر اطلاعات ما و تلاش ما در مجموعه ی کنونی گسترش پیدا بکنه از دید کلی می شه گفت همین عمل ما هم در واقع بخشی از تحلیل هزنه و فایده بوده و به نفع بوده . پس مسیله اینه که به قول فردمن ( نقل به مضمون ) ما آلترناتیو بسازیم تا جامعه اون رو باور بکنه و چیزی رو که باور کرد انجام بده . این فرقیه که می شه بین مداخله از نوع چپ و راست قایل شد . و خب همه می دونیم که نظام اقتصادی خالص نداریم . مداخله نرم می تونه مثلا بررسی یک سیستم از بالا و کمک به افزایش سرعت انتقال اطلاعات بین مشارکت کننده ها به منظور نزدیک شدن به کارایی در بازار مذکور باشه . یا طراحی ساز و کاری برای مثلا زیبا تر شدن شهر . ولی چه جور ساز و کاری . دقیقا مکانیزمی که طی اون افراد با پی گیری نفع شخصی کاری رو انجام بدن که قصد داریم انجام بدیم . این اصالت دادن به نفع شخصی خیلی مهمه . چون نفع شخصی چیزی نیست که لازم باشه نادیده بگیریمش . برعکس اگر چنین کنیم ساده لوحانه خانه ای روی آب ساختیم . و مسیله همین جاست . ممکنه حالا به غیر از نفع شخصی فاکتور های دیگه ای هم داشته باشیم . اگر اون ها هم رصد شد باید منظور بشه . و بعد از شناخت فاکتور های موثر بر رفتار آدمی باید آلترناتیو ها رو به جامعه ارایه کرد . جامعه خودش مسیر رو طی می کنه . ما فقط اون رو نسبت به مسیر آگاه کردیم . یا مثلا مقررات زدایی کردیم و از این قبیل . لازم به ذکره و بسیار هم مهمه که حالا ما به عنوان شخص عادی ( منظور اقتصاد دانان هستند که در هر حال جزیی از جامعه هستن و تابع قانون نفع شخصی ) چرا باید چنین کنیم ؟ یعنی چرا باید آلترناتیو بسازیم ؟ جواب من به این سوال اینه که چون نفع گروه برنامه ساز ( در این مورد همان اقتصاد دانان مورد نظر ) در اینه . جامعه ای از نوع جوامع مشکل دار و در جا زننده که در اون عده ای نفع خودشون رو در پیشرفت اون جامعه ببینن ( نه لزوما نفع مادی شاید حتی مثلا حس خدمت ) ، علم داشته و توان پی گیری آمال خودشون رو داشته باشن می تونه امید وار باشه به توسعه . در غیر این صورت توسعه برای اون جامعه متصور نیست . چرا که خود موضوع توسعه باید در بستر بازار ( با تعریف کلی ) رخ بده . و همین خواست گروه مذکور خودش نیاز به رخ دادن داره .

بحث به توسعه کشید و سوالی که به ذهن می رسید بی جواب موند . که به هر حال اقدام دولت بوش برای کمک به بانک هایی که به زمین خوردن خوبه یا بد . به نظر می رسه جواب دادن به این سوال سخت مستلزم در نظر گرفتن بار مسیولیتی باشه که امروز روی دوش تصمیم سازانه . ما از این مسیولیت آگاه نیستیم . پس بهتره در این مورد چیزی نگیم . ولی اقتصاد کلاسیک جوابی برای این سوال داره که همه می دونیم واضحه نباید دخالت بکنه . جوامع همواره راه خودشون رو پیدا کردن . این بار هم پیدا می کنن . پس اگر قرار باشه از تریبون کلاسیک ها چیزی گفته بشه این خواهد بود که .

بذارید قولی که داره زمین می خوره زمین بخوره . تنها عبرت بگیرید !

* امروز رییس پارلمان اروپا اعلام کرد که قرار نیست مثل آمریکا روش کمک رو در پیش بگیره . البته آلترناتیو ها رو هم نگفت . به هر حال این تصمیم بسیار سخته و قضاوت نیازمند توجه به جایگاه و مسیولیت افراد در حوزه تصمیم سازیه . ولی این تصور که بحران جهان رو از پا در می آره هم تا حدی ناشی از عدم توجه به توانایی های آدمیه .

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s