این پست رو با توجه به سوالی که ناصر مطرح کرده می نویسم . پست قبلی اصل موضوعش روی این پایه قرار داشت که می شه با توسعه کمی بعضی از بازار های خدماتی ( و البته ایجاد ساختار های متناسب با رشد اون ها ) مسیر های جدیدی برای عبور پول باز کرد که همین موضوع قاعدتا باید به کاهش قیمت های نسبی منجر بشه و این روند در دراز مدت می تونه به عنوان عامل کاهش تورم مطرح بشه . این موضوع از دو جهت قابل توجه می تونه قرار بگیره .

اول ) اینکه رشد در بازار محصولات خدماتی می تونه سریعتر از رشد بازار کالاهای مصرفی و سرمایه ای رخ بده . البته در این مورد کاتالیزور هایی هم داریم که یکی از اون ها وجود موانعی ساده بر سر راه رشد این گونه بازارهاست که با حذف اون ها سریعا به جواب می رسیم . همونطور که ناصر مطرح کرده یکی از این موانع نقص بازاریابی برای عرضه ی این بازار هاست . به هر حال این بازار ها سرعت رشد بالاتری دارن نسبت به بازار کالا . برای تولید کالا نیاز به روابط پیشینی زیادی داریم که در مورد خدمات این طور نیست . البته این نظر شخصیه منه ولی به هر حال فکر می کنم این موضوع ( سریعتر بودن نرخ رشد بازار خدمات ) نمود های زیادی داره تو سطح جامعه .

دوم ) کشور ما دلار های نفتی زیادی داره که با تبدیل به ریال اون ها ، نقدینگی زیادی هر ساله به اون تزریق می شه . از طرفی چون واردات کالا به عنوان عاملی برای کاهش تورم مورد توجه قرار گرفته ، خود بخود تولید در شرایط فعلی منطقی نیست . منظورم دقیقا اینه که دلیلی برای تولید وجود نداره . البته نه این که تولید بد باشه . بلکه تولید با موانع زیادی روبروست که عزم مواجه با اون ها وجود نداره . و در شرایطی که مکانیزمی برای بهبود تولید در اختیار نیست ( و ناچاریم به موضوعی مثل » عزم ملی » چشم بدوزیم ) کل موضوع خدمات به عنوان جایگزین مطرح می شه . از طرفی در کشور های در حال توسعه بخش خدمات معمولا زیادی بزرگه . پس منظور ما چیه ؟ اگر به خدمات به عنوان مثلا کالاهای فرهنگی نگاه بکنیم متوجه تفاوت دو نوع خدمات می شیم . خدماتی مثل دلالی وجود دارن که اساسا مورد توجه این پست نیستن . و می شه گفت با رشد بازارهایی مثل بازار موسیقی ، توریسم ، ورزش و از این دست خدماتی مولد شکل می گیره که با خدمات دلالی فرق داره . شاید بشه از خدمات دلالی یا چیز هایی از این دست به عنوان خدمات زاید یا کالا های غیر واقعی اسم برد . چرا که با نبودن اون ها مصرف کننده راضی تره ( بعضی دلالی ها واقعا مفید هستن ولی بعضی کمکی به مصرف کننده نمی کنن و مثلا صرفا از رانت اطلاعاتی استفاده می کنن و اتفاقا خودشون می تونن شکاف بین تولید و مصرف رو افزایش بدن تحت شرایطی که مصرف کننده این رو نمی خواد . این ها با پی گیری نفع شخصی خودشون در مجموع باعث حداکثر شدن رفاه نمی شن ) .

با این توضیح ، ناصر نظرش اینه که بازار یابی در حال حاضر مشکل بازارهای خدماتیه . به نظر صحبتش صحیح می آد . بازار یابی بهتر ، باعث افزایش تقاضا می شه ( که اتفاقا با توجه به ادعای پست قبل باید گفت هزینه نهایی بازار یابی در این بخش ها خیلی خیلی پایینه ) و افزایش تقاضا هم باعث رونق بخش های مورد نظر ( خدمات مولد ) می شه و تولید این بخش ها افزایش پیدا کرده و این سیکل تا جایی که به محدودیت تقاضا یا منابع برسیم در شرایط پایدار می تونه ادامه پیدا بکنه .

در عین حال باید توجه داشت که سیستم های ناکارای دولتی توان پیش برد این اهداف رو ندارن . چرا که انگیزه ای ندارن برای این مهم . بخش خصوصی هم در حال حاضر اگرچه در بعضی حوزه ها از قدیم حضور داشته ولی توان مالی بالایی در اختیار نداره . دلیل این موضوع هم به حاشیه رونده شدن موضوعات فرهنگی و آزاد نبودن این بخش ها از مقررات خیلی سفت و سختیه که اون ها رو احاطه کردن . مثلا در مورد ورزش دولتی بودن باشگاه های ما عملا موضوع سود آور بودن اون ها رو منتفی کرده .

با این حساب موضوع می تونه منتفی باشه . چرا که بخش خصوصی و دولتی هیچکدوم تا به حال نتونستن کاری انجام بدن . پس راه کار چیه ؟

ما می دونیم که تقاضا برای خدمات از نوعی که صحبتش قبلتر شد وجود داره . می دونیم که کارآفرین منتظر موقعیته . و می دونیم که با آزاد سازی اقتصادی بخش هایی که به لحاظ سیاسی امکان آزاد سازی دارن این حلقه تکمیل می شه و بازار هایی شروع به رشد می کنن .

مزایای این آزاد سازی می تونه کاهش تورم ، اشتغال زایی ، افزایش تولید ناخالص داخلی و حتی کاهش نوسانات بازار های دیگه باشه . چون به هر حال سرمایه به دنبال جایی برای آروم شدن می گرده . این بازار های جدید می تونن جایی برای رسوخ سرمایه باشن و از جابجا شدن های سریع سرمایه جلوگیری بکنن و در واقع نقش گیرنده شوک رو بازی بکنن . دولت می تونه در این بین با آزاد سازی قوانین و حذف اون هایی که زاید هستن در مرحله ی اول به تشویق سرمایه گذاری در این بخش ها مبادرت بکنه . و بعد از شکل گیری بنگا ه های خصوصی سود آور بنگاه های ناکارا ی دولتی رو برای فروش به بخش خصوصی به مزایده بذاره .

همونطور که گفتم تنها موضوعی که در کل بحث باید به اون توجه بشه اینه که این نوع بازار ها در مقایسه با بازار کالا می تونن خیلی سریع رشد بکنن و نتیجه بگیرن . از طرفی تقاضای اون ها هم موجوده و رقیب خارجی نداریم در اون ها . پس شرایط مهیای بسیاری برای اون ها متصوره .

پی نوشت : در جواب به سوال ناصر که چرا هنرمند ها در زمان خودشون دیده نمی شن به نظرم چند تا دلیل می شه مطرح کرد که سیبسید به اون ها رو موجه می کنه . شاید پست بعدی در این مورد باشه .

2 نظر برای “

  1. اين سوال جالبه واقعا پيمان كه توي يه امتحان اقتصاد خرد در كانادا پرسيده شده من جوابي كه به اين شوال دادم همون بود كه گفتم يعني ايجاد نكردن تقاضا براي اين كالاهاي جديد زيرا ترجيحات عامه مردم به اندازه هنر مندان به روز نيست

  2. توضیحت به نظر من هم منطقی می آد .

    راه چیه به نظرت ؟

    منظورم اینه که شاید ایراد از ساختار بازار باشه . چه مکانیزمی ایجاد می شه برای این حالت ؟

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s