افاضات
October 23, 2009
عقلانیت در اقتصاد، به چه عاملی بستگی دارد؟
به بهینهسازی توابع ترجیحات نسبت به قیود. نه به شکل ترجیحات

عکس مربوط به عکس روی جلد آهنگ دیوانه از نارلز برکلی
در باب “اعتراض به سبک آموزش اقتصاد” و ترجمه
May 19, 2009
پست قبلی در مورد اعتراض به سبک آموزش اقتصاد بود که در صورت تمایل می توانید به صف معترضان از طریق فیس بوک و یا سایت مخصوص این کار ملحق بشید. البته می تونید پیشنهادات خودتون رو هم مطرح بکنید که مثلا چه نوع کتب درسی برای آموزش اقتصاد رو مناسب می دونید و با چه مطالبی. در واقع این جنبش به دنبال جایگزین های مناسب می گرده. البته تا الآن چند پیشنهاد هم هست و از طریق وب سایت می توانید به کتابهای مورد نظر دسترسی پیدا بکنید یا برای دریافت اونها اسمتون رو ثبت کنید. من فکر می کنم نقش فلسفه در اقتصاد کمه. خیلی کمه. به همین علت در این حرکت شرکت کردم. پیشنهاد می کنم اگر شما هم به گوشه ای از آموزش اقتصاد معترض هستید به این جنبش کمک کنید. با ثبت نام و پیشنهاد به اونها. من فکر می کنم این حرکت دیده خواهد شد.
دیگر اینکه چند ماهی هست که کم و بیش مشغول ترجمهی اثری هستم از یکی از اتریشیهای متاخر. من در ترجمه مبتدی هستم و چیز زیادی نمیدونم. تنها روی تلاش زیاد حساب باز کردم. ولی موضوع ناراحت کنندهای که برام پیش اومده در دلسردی از اثر مورد ترجمهست. احساس میکنم کتاب ایراد ساختاری داره(طبق معمول تقریبا تمامی متون اتریشی). مردد هستم که ترجمه رو رها کنم و به فهم خودم از کتاب بسنده بکنم یا نه همین روند ترجمه رو ادامه بدم. البته تلاشهایی هم برای بازنویسی کتاب انجام دادم که متاسفانه نتیجهی موردنظر رو بههمراه نداشته. شیوهام اینطوره که در جداولی روند منطقی کتاب رو بررسی میکنم. مثلا استدلالها و اگر فلان آنگاه فلانها. فرضها و از این دست امور. در واقع سعی میکنم کتاب رو در یکسری نتیجهگیریهای خلاصه شده خلاصه کنم. مشکل اونجاست که وقتی شروع به بازخوانی این خلاصهها میکنم استدلالها خودم رو قانع نمیکنند چه برسد به خوانندهی اثر. اینکه در استدلالها هم دست ببرم دیگه برام جای سواله. آیا این ترجمه خواهد بود؟ آیا این کار اصولیست؟ اعتراف میکنم که گیر افتادم. تقریبا تا وسط کتاب پیش اومدم و حیفم میآد کتاب رو کنار بگذارم. دوستانی که دستی در ترجمه دارند اینطور مواقع چه کردید؟ پیشاپیش از محبتتون ممنونم.
Toxic Textbooks
May 18, 2009
A new movement (its manifesto is at the bottom of this message) is being launched to encourage universities and schools to use economics textbooks that engage honestly with the real world.
Recently several prominent economists, including Hodgson and Keen, have publicly called for worldwide student protest to help bring about serious change in academic economics, especially in teaching. Although the circumstances for this have never been so favourable, the problem is how to get protest started up to the point where it becomes self-sustaining and nationally and internationally contagious.
To this end a website www.toxictextbooks.com has been set up and, more importantly, also a Facebook group http://www.facebook.com/group.php?gid=73911783278 named Toxic Textbooks. The Facebook group is intended to provide the means by which students and others can organize themselves and spread the word.
Three or four minutes, literally, of help from each of you will give this movement a big kick start. I imagine that most of you, like myself until a few days ago, have had no experience with Facebook. But the thinking is: if it worked for Obama, it might also work for us.
Most of you are teachers of economics rather than students, and, true, this Facebook group is more likely to be run on the contributions of the many students who we hope will join it. But seeding it and legitimising protest by students is a very important role.
Joining Facebook and then the group is dead easy. Click http://www.facebook.com . Now all you need to give them is your name, email address and date of birth, which if you request, as I did, they promise not to reveal. Skip the optional rest (no photo required), click and you are signed up – two minutes.
Now to join Toxic Textbooks, click on “View and edit your profile”. At the very bottom of the screen there should be a toolbar labelled “Applications”. Click on the first icon to the right, a pair of heads, and this takes you to Groups. In the “Search for Groups” box at the top of the page type in Toxic Textbooks and click. A Toxic Textbooks rectangle should appear with a “Join Group” box on right. Click it, and then click “join” again and that’s it.
When after having become a member and you get to the Toxic Textbooks group page, if you could post something, anything, on the discussion board or on the Wall that would be great.
If you would encourage a couple of your colleagues or students to join or if you would place links for the movement on your website, that would be better still.
Thank you for your help,
Edward Fullbrook
editor
Toxic Textbooks
Toxic textbooks helped cause the economic meltdown
The current economic meltdown is not the result of natural causes or human conspiracy, but because society at all levels became infected with false beliefs regarding the nature of economic reality. And the primary sources of this infection are the “neoclassical” or “mainstream” textbooks long used in introductory economics courses in universities throughout the world.
Mass miseducation
Every year these “mainstream” books serve to indoctrinate millions of students in a quaint ideology (perfect rationality of economic agents, market efficiency, the invisible hand, etc.) cunningly disguised as science. This mass miseducation deprives society of the moral and intellectual capacities it needs in order to design and maintain the support systems required by market economies.
We need new, non-toxic textbooks
More economic catastrophes will befall us and our children if we do not replace these toxic textbooks with non-toxic ones immediately. If decency and good sense prevail in academia, then affecting this reform will not be a problem. But textbook reform will damage many economic faculties and toxic textbook authors. The former will suffer losses to their reputations, the latter to their royalties, which in some cases run to millions of dollars.
Together, we can overcome these vested interests
Society can therefore expect well-placed and richly-funded strategic resistance to doing the right and necessary thing. The Facebook group Toxic Textbooks http://www.facebook.com/group.php?gid=73911783278 and the website www.toxictextbooks.com exist to help citizens, especially students, mobilize and organize themselves to overcome these vested interests.
رشد اقتصادی و نقص فلسفی آن
April 19, 2009
در ادبیات اقتصادی، دفاع از اقتصاد اثباتی جایگاهی دیرپا داره. منظور از “اثباتی” در واقع اقتصادیست که از جهتگیری امتناع میکنه و مخصوصا گزارههای اخلاقی رو با اقتصاد مربوط نمیدونه. این نوع از اقتصاد که در مقابل اقتصاد “دستوری” قرار میگیره صرفا به بررسی برای کشف روابط حاکم میان انسانها در دادوستد میپردازه. مثلا اقتصاد اثباتی در بحران مالی اخیر به دنبال علل میگرده و سعی میکنه از این رهگذر به دانش و فهم ما از رفتار انسانها وسعت بده در حالی که اقتصاد دستوری برای کنترل اقتصاد در مسیر خاصی راهکار ارایه میده. این بیتفاوتی اقتصاد اثباتی بی علت نیست. اگر کمی اقتصاد مطالعه کرده باشید بیشک به علل محافظهکاری اقتصادی پی خواهید برد. اقتصادخوانده جماعت بهتر از باقی انسانها به بینتیجه بودن تلاشها پی میبره(چرا که جریان پولی رو برای نمونه از بالا نگاه میکنه در حالی که خود پول اغلب برای آدمی هدف محسوب میشه) و از دید کلان مدرکی برای دفاع از جریانی بر ضد جریان دیگه در دست نداره. این رو گفتم که اگر درگیر اقتصاد نبودید بدونید که اقتصاد اثباتی از سر بیحوصلهگی به بیطرفی رای نمیده بلکه موضوع رو با حساسیت تمام دنبال میکنه و این بیطرفی ریشه در شناخت عمیق فلسفی این جریان داره که در اقتصاد دستوری بسیار کمتر بهچشم میآد.
رشد اقتصادی
با این مقدمه نظرتون رو به تعریف رشد جلب میکنم. رشد در اقتصاد یعنی افزایش تولید. و تمامی انسانها این رو گویا اتفاقی خجسته میدونن. اینکه هر سال بیشتر از پارسال تولید و به تبع اون مصرف کنیم. این تعریف از رشد خاستگاه فلسفی نداره. از دید متودولوِی اقتصادی به چارچوب فیزیوکراتها پابند نیست و در آخر جهتدار بوده و در زمرهی اقتصاد دستوری قرار میگیره.
اگر خاستگاه فلسفی رو در گرو پابندی به “لذتطلبی” بدونیم این رشد متضمن لذت بیشتر نیست چرا که اولا ممکنه افرادی از این رشد ضرر ببینن و ما نمیتونیم میزان ضرر اونها رو با سود مابقی انسانها مقایسه بکنیم(به علت عدم در اختیار داشتن معیار شمارشی برای مطلوبیت که مثلا نمیشه گفت من از یک ماجرا 10 واحد ناراحت و شخصی دیگه 3 واحد خوشحال میشه) و در ضمن در این ماجرا رضایت نسلهای آینده محاسبه نشده.
در مورد دوم که پابندی به اصول فیزیوکراسی بود باید گفت اقتصاد از نوعی نگرش سرچشمه گرفته که تا به امروز همچنان زایا بوده و کموبیش مورد تاییده. و اون هم اینه که نظم طبیعی حالت درست و بهینهست حتی اگر به ظاهر اینگونه نباشه. این موضوع اساس مجادلات بسیاری بوده با این حال جریان حاکم بر اقتصاد امروز کموبیش مدافع فیزیوکراسیه(در اعماق البته چرا که در هر حال این بحثهای فلسفی کمتر مورد توجه هستن امروزه) ولی تعریف رشد از این قاعده سرباز میزنه.
سومی هم که واضح بود(اقتصاد اثباتی که در ابتدا توضیح داده شد).
از دید من تعریف رشد اقتصادی با این توضیحات به شدت ایراد داره و پتانسیلهای این وجود داره که ما حتی شروع به مدلسازی برای اقتصاد بدون رشد بکنیم و نتایج خیرهکننده رو ببینیم. من به این چارچوب بسیار خوشبینم(با تقریب خوبی پیشبینی میکنم که نتایج اون در جهت رضایت آدمیه) و البته کارهایی هم در این زمینه انجام شده. اقتصاد بدون رشد البته نه به این معنی که رشد بده. بلکه منظور پابندی به اصول کلیتریست که به نظم طبیعی از اون یاد میشه و نه اعمال قدرت در جهت حصول به نتایج.
مدتی که آپ نکردم دلیلش مشغولیت ذهنی زیاده. مشغول کار روی دو موضوع هستم که کاملا من رو گیج کردن. از طرفی درسها هم روی هم تلنبار شدن که وضعیت ترسناکی رو بوجود آورده. موضوعی که میشه اون رو مثبت دونست اینه که گرایش اقتصادی مورد علاقهام رو پیدا کردم. حوزهای که سوالات زیادی رو در ذهن من بوجود آورده، اقتصاد اطلاعات. مدتی قبل یک کار انجام دادم که خیلی هیجان انگیز بود برام. بعد که دقیق گوگل کردم فهمیدم کارم در سال 1961 انجام شده(طبیعتا اولین کار حوزهی مذکور). با اندکی اختلاف البته. باری فعلا تا اطلاع ثانوی در دههي 60 بهسر میبرم.
“شعار هفته: بی سوادی بد دردیست”(به تقلید از علی دادپی عزیز شعار هفته هم داریم زین پس)
رشد اقتصادی
March 13, 2009
اقتصاد اتریشی نقدهاش در بعضی جهات واقعا برنده هستن ولی ایراداتی بهش وارده. یکی که به نظر من مهمه اینه که نباید بستر تحلیلشون رو روی نئوکلاسیک قرار بدهند. و ریزتر که بخوام اشاره کنم میگم که تعریف رشد نئوکلاسیک(و کلا اقتصاد) ایراد داره. و اتریشیها نباید برای تحلیل، این تعریف رشد رو بپذیرن. باید به دنبال تعریف دقیقتری از رشد باشن. اتریشیها میتونن با یکسری تغییر که برای همه قابل فهم باشه تبدیل به جریان اصلی بشن(به شرطی که اونقدر قابل فهم بشن که ریاضیات رو وارد تحلیل بکنن). گاهی واقعا فکر میکنم اتریشیها خودشون هم سر در نمیآرن که چی میگن و فقط به یکسری چیزهای خوب و محکم و اصولی پایبند هستن. در واقع نتایجی که به دست میدن رو نمیشه انکار کرد ولی مسیر تحلیلشون واضح نیست خیلی اوقات.
دقت تعریف واژهی تعهد
March 5, 2009
“تعهد” برای یک اقتصاددان تعریف خاصی داره. اقتصاددان باید تکلیفش رو با یکسری واژهها روشن کرده باشه پیشاپیش. اقتصاد از اونجایی که با مسئلهی محدودیت سروکار داره همیشه یک چشمش به فقر بوده. و فقر حقیقتا مسئلهی سادهای نیست. اینطور نیست که با یک تبصره فقر برطرف بشه. موضوع اینه که یک فرد غیر متخصص و عامی در دانش اقتصاد(مثلا یک دکتر ریاضی یا یک استاد ادبیات یا یک متخصص فناوری اطلاعات) وقتی به ساختار اقتصادی نگاه میکنه فقط معلولها رو میبینه و فکر میکنه من اگر فلان پست رو داشتم اینجا پل میساختم، اونجا بیمارستان و… . ولی یک اقتصاددان یا شخصی که با موضوع درگیره همهچیز رو چفت شده به هم میبینه و همین هم باعث میشه که اقتصاددان شتابزده عمل نکنه. اینجاست که نیاز داریم تعهد رو درست معنی بکنیم. من اگر برای بازدید از یک روستا برم و مشکلات اونها رو ببینم و دلم به رحم بیاد نمیتونم بر اون اساس فورا بهشون کمک بکنم. در واقع توابع ترجیحات من تحت تاثیر قرار گرفتن در اون لحظه و این دید من رو تحت تاثیر قرار داده. بذارید مثالی بزنم. فرض کنید ضعف مدریتی داریم، به این معنی که با ساختار دولتی با مدیری مواجه میشیم که داره از موقعیتش سواستفاده میکنه(این نظریست که اکثر مردم در مورد هر مشکلی به عنوان علت غایی دارن) و منابع رو به سازمان تحت نظرش نمیرسونه یا ناقص میرسونه. آیا مسئله به همین سادگیه که اون رو برداریم؟ البته اگر از کمبود مدیر در روی خط قید منابع نباشیم این راهکار مناسبیه ولی موضوع اصلی همینجاست که معلولها حتی اگر زودگذر باشن، برآیند نیروهایی هستن که تعادل لحظهای اونها این شرایط رو رقم زده. باید انگیزهها رو با ساختن مدلی صحیح همگون کرد که برای طراحی اینها هم کمبود منابع داریم. در واقع ما از کمبود منابع رنج میبریم اگر وضعیتمون خوب نیست. یکی از منابع حداقل در مرز محدودیت قرار گرفته. حالا من به عنوان مسئول مدام پول تزریق کنم(با فرض اینکه پول منبع نایاب نیست) باز اتفاق خوشایندی نمیافته. من فکر نمیکنم بشه تعهد رو برای شخص دیگری سایز کرد(به معنی نیت) و مثلا گفت فلانی اینقدر متعهده ولی به عنوان یک قاعدهی شخصی تعهد برای من یعنی اینکه تلاشم رو بکنم که افراد بیشتری منتفع بشن. این هم تحقق پیدا نمیکنه مگر اینکه من بیشتر راهکار بدونم، متخصصتر باشم تا بتونم با ارائهی مسیرهای مختلف برای یک مشکل تصمیم بهتری بسازم.
در واقع تعهد یک اقتصاددان یا به هر نوع مسؤلی که با مسائل پولی مملکت درگیره بسته به این نیست که طرف چقدر دلش میسوزه(یا این موضوع رو بروز میده) بلکه خیلی ساده به اینه که طرف چقدر سعی کرده مشکل رو بشناسه و چقدر سواد داره در رشتهی مرتبط با شغلش یا چقدر متخصصه.
نگاه کنید من نمیگم دلسوزی مطرح نیست بلکه میگم که دلسوزی از اونجایی که قابل اندازهگیری نیست شاخص بی معنیایه. حالا اصلا چرا باید این رو گفت؟ دلیل اینه که گاهی اقتصادخوانده جماعت متهم میشه به بیتفاوت بودن به حال فقرا و اینکه “فکر اون بچهای که گرسنه به رختخواب میره نیست”. در جواب باید گفت وجود دغدغه و عمل در اینجا به هم مربوط نیستن. اقتصاددان دلگیر میشه و من فکر میکنم کسی که رنج خوندن اقتصاد رو به خودش هموار کرده واقعا بی دلسوزی برای همنوع نبوده این کارش. ولی کار درست رو انجام دادن چیزیه که ربطی به دلسوزی نداره یا بهتره بگم ربطش خیلی واضح نیست. اقتصاددان میدونه که راهحلها چی هستن و بیشتر از اون رو هم فکر نمیکنه. اقتصاددان راهکارها رو گسترش میده و با توجه به آمار تصمیم میگیره تا بهترین تصمیم رو اتخاذ بکنه. برای داشتن اقتصادی بهتر نیاز به نیروهای متخصصتر وجود داره و نه افراد دلسوزتر. نیروی متخصص رو میشه با توجه به نتایج کارش سنجید ولی دلسوزی شخص بیاطلاع در حیطهی اقتصاد رو نه میشه تکذیب کرد و نه انکار و نه کل این ماجرا فایدهای داره.
از مزیتهای وبلاگ نویسی
March 2, 2009
اخیرا موقعیتی برام فراهم شده که میتونم زمان زیادی رو صرف مطالعه بکنم. تقریبا تنها هستم و حقیقتا گاهی ملول میشم. نمیدونم دوستانی که خارج از ایران، تنها زندگی میکنن چطور این موقعیت رو از سر میگذرونن. چون از قبل میدونستم که موقعیت چطور خواهد بود خودم رو آماده کردم که یک دورهی مطالعاتی متنوع رو داشته باشم. ولی هرقدر جلوتر میرم وزن مطالعات تخصصی افزایش پیدا میکنه. امروز که برنامهام رو نگاه کردم دیدم تمام طول روزم رو باید به خوندن(ا) مباحث اقتصادی بگذرونم.
به نظرم وبلاگنویسی با کمی تنوع(نه فقط اقتصادی) کمک خوبی باشه به موفق گذروندن این برنامههای هدفمند.
JEL: D8
February 28, 2009
جای کار خیلی زیادی در بخش “اقتصاد اطلاعات” وجود داره. احتمال اینکه حتی این زیرشاخه نقش تعیین کننده در آیندهی تحقیقات اقتصادی داشته باشه زیاده. به این معنی که احتمالا بخش عمدهای از تحقیقات رو شامل بشه. این بحران هم بی ارتباط با این موضوع نیست.
پ.ن : تعریف اطلاعات به نظر شما چیه؟ از منظر اقتصادی الیته. چیزی جز اطلاع از قیمت کف و تقسیم بندی دقیق کالاست؟
روشنفکری و مشکل ترجیحات معوج
February 25, 2009
مدتی قبل ناصر سوالی مطرح کرد با این مضمون : هنرمندان شاخص اغلب در عصر خودشون مورد توجه قرار نگرفتن و کارهای اونها سالها بعد با اقبال عمومی مواجه شده. نمونههاش هم کم نیستن. “پابلوپیکاسو” یا “نیچه” در بین نویسندگان. آیا این بهخاطر پیشخوانی ترجیحات در بین این افراد نابغهست یا از دید دیگه آیا ترجیحات دیر آپدیت( بهروز) میشن؟
احتمالا متوجهی نقطهی کلیدی بحث شدید. ایرادی وارده مبنی بر اینکه اگر نوابغ تولیداتی دارن که با ترجیحات عامهی مردم هماهنگ نیست پس بازار نوابغ گسترده نیست(به عبارتی مشتری برای محصولشون ندارن) پس به نوعی میشه گفت نوابغ به اندازهای که باید رشد نمیکنن. چه کنیم؟
این ماجرا البته با قیود مختلفی که میگیره ممکنه از ابعاد گوناگونی مورد بحث قرار بگیره ولی من سعی میکنم با رویکرد اقتصادی و بعد از تعریف مسیله جوانب رو روشن بکنم.
لازمه اول حیطهی بحث رو روشن بکنم. ما در مورد چه افرادی صحبت میکنیم؟ چون تعریف پیشینی از نابغه نداریم و نابغه بودن کسی تنها بعد از ارایهی محصول خاص و با گذشت زمان برای ما روشن میشه یک کلاس تعریف میکنیم که شامل انسانهایی میشه که شکل توابع مطلوبیت اونها فاصلهی زیادی از شکل میانگین داره. در واقع اونها غیرعادی هستن و محصولاتی تولید میکنن که به نظر عامه زیبا نیست. این کلاس میتونه روشنفکر، هنرمند، صنعتگر و در مجموع هر دگراندیشی رو شامل بشه.
خیلی ساده این کلاس رو میتونیم منطبق بکنیم بر مفهوم “کارآفرین” در اقتصاد. کارآفرین چند تعریف داره که یکی از اونها اینه: شخصی که ریسک تولید محصول جدید رو در بازار قبول میکنه و در صورت موفقیت بازار به اون پاداش میده. سلیقه به شکل پیشبینی ناپذیر تغییر میکنه با این حساب کارآفرین متخصص پیشبینی سلیقهی بازاره.
تمایز کلاسی که تعریف کردیم با کارآفرین در اینه که انگیزهی کارآفرین کسب سوده و سودش رو هم در صورت وجوب شرایط به سرعت دریافت میکنه ولی انگیزهی هنرمند مشمول گروه تعریفی ما لزوما اینچنین نیست. هنرمند یا نویسنده یا روشنفکر کارمشخصی رو تولید میکنه چرا که غیر اون کار رو نمیتونسته ارایه بده(مثلا به دلیل عقایدش یا سلایقش) یا بهتره بگیم سرسپردگی این نوع فعالیتها به حقیقتی مورد توافق گروه مذکور(مثل اعتقاد به حقیقتی یگانه و یا زیبایی اصیل) باعث میشه که اینها ارزش رو به نزدیک بودن به اصل بدن و نه نظر عامه و ضمنا تقاضای محصول تولیدی این افراد هم به سرعت در بازار ایجاد نمیشه و در واقع باعث میشه که هنرمندان این طبقه با سختی مواجه بشن.
به سوال بپردازیم. سفسطهای که در سوال به نظر من وجود داره در اینه که ما فکر میکنیم نابغهگی خوبه! و سعی داریم اون رو زیاد بکنیم. با وجودی که اگر من به عنوان یک اقتصادخونده افکار آقای الف رو که صد سال قبل میِزیسته قبول دارم و افکار نویسندهی معاصری رو چرند میدونم و دیگر معاصر رو ترجیح میدم این صرفا نظر شخصیه منه(حتی اگر حقیقتی وجود داشته باشه معلوم نیست نزد من باشه و من افراد اون نحله رو تشخیص بدم). نظر عموم مهمه که اون هم با بازار مشخص میشه. صحبت از اینکه “ترجیحات در آینده به سمت خاصی گرایش خواهند داشت(یا ساکن خواهند ماند)” از اونجایی که سمت و سوی این گرایش تصادفیه(و حتی میتونیم فرض کنیم توزیع یکنواخت داره) اینهمانگویی محسوب میشه. در واقع سوال ما ایراد داره. نیازی به این نیست که نخبگان رو پرورش بدیم چرا که به شکل نرماتیو قرار نیست با قضیه برخورد بکنیم(و اصلا چه کسی تشخیص میده که نابغه کیه؟) و دیدگاه ما صرفا باید پازیتیو باشه. دیدگاه نرماتیو اگر در کنار این سیاست قرار بگیره تبدیل میشه به پرورش یک عده همسلیقهی خودمون! پس از اساس میشه گفت این چیز بدی نیست که ترجیحات دیر آپدیت بشن(چیز خوبی هم نیست) بلکه بدی در اینه که سعی بکنیم نظم بازار رو مخدوش بکنیم(حتی اگر این نظم به شکل ایدهآل دیر ایجاد بشه-در این مورد قبلا در مورد تعادل دینامیک و استاتیک توضیح دادم در همین وبلاگ).
ولی به عنوان یک دلالت سیاستگذاری میشه گفت این خوبه که سعی بشه تولیدات متنوع در بازار عرضه بشن چرا که خود تنوع باعث افزایش مطلوبیت میشه پس خوبه که این هم بر اساس دیدگاه لذتطلبی( یوتیلیتیرینیسم) خوب محسوب میشه.
اتفاقا چند وقت قبل همین بحث در تئاتر کشور هم مطرح بود. صحبت این بود که اگر تئاتر خصوصی بشه پیرو سلیقهی عامه میشه و این رو بد میدونستن و توجه نمیکردن که به هر روی حیات مادی اونها باید به نحوی تامین بشه و چه راهی بهتر از بازار برای تامین نیازها. ولی گویا اینجا هم همین موضوع مطرحه که با افرادی مواجه هستیم که دوست ندارن ریسک کار جدید رو قبول بکنن و مسئولیت عدم استقبال از اون رو بر عهده بگیرن. حتی به عنوان یک هدف هم برای فعالیت روشنفکری اگر بپذیریم که “الیت” جماعت باید قدم به قدم عامه رو به سمتی خاص هدایت بکنه دیدگاه و رویکرد بازار واجبه وگرنه با محصولاتی از طبقهی نخبه روبرو خواهیم بود که بسیار جلوتر(یا خیلی بیربطتر) از سلیقهی عامه بوده و تاثیری ندارن.
پس در کل بهتره این سوال رو کنار گذاشت با این رویکرد. البته فکر میکنم که هنوز جوانبی از سوال خوب کاویده نشده که سعی میکنم در ادامه باز هم به اون برگردم و اگر نظری هم داشتید در میون بذارید. سوال واقعا حساس و وابسته به متدولوژی اقتصاده حتی اگر در نگاه اولاینطور به نظر نرسه.